جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to make for
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
for
فعل پایه
make
زمان حال
make for
سومشخص مفرد
makes for
وجه وصفی حال
making for
گذشته ساده
made for
اسم مفعول
made for
مثالها
I saw the smoke and made for the nearest fire exit.
دود را دیدم و به سمت نزدیکترین خروجی اضطراری حرکت کردم.
02
انجامیدن
to lead to a particular outcome or situation
مثالها
A lack of trust makes for a shaky foundation in any relationship.
کمبود اعتماد منجر به پایهای لرزان در هر رابطهای میشود.



























