جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mad
مثالها
She was mad at the rude customer who shouted at her.
او از مشتری بیادبی که به او داد زد عصبانی بود.
02
دیوانه
suffering from a severe mental disorder that affects one's thoughts, behaviors, and emotions
مثالها
The mad scientist laughed maniacally in his dim lab.
دانشمند دیوانه در آزمایشگاه کم نور خود به صورت دیوانه واری خندید.
03
دیوانه, بیعقل
extremely unwise or lacking in sound judgment
مثالها
His plan to spend all his savings on a risky investment seemed mad.
طرح او برای خرج کردن تمام پساندازش روی یک سرمایهگذاری پرخطر دیوانهوار به نظر میرسید.
مثالها
They 're mad for adventure and love traveling the world.
آنها دیوانه ماجراجویی هستند و عاشق سفر به دور دنیا هستند.
مثالها
A mad fox was spotted near the edge of the woods.
یک روباه دیوانه در نزدیکی لبه جنگل دیده شد.
مثالها
He 's got mad skills on the guitar.
او مهارتهای دیوانهوار در گیتار دارد.
درخت واژگانی
madden
madly
madness
mad



























