جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mad
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
maddest
شکل تفضیلی
madder
درجهپذیر
مثالها
He was mad at himself for making the same mistake again.
او از خودش عصبانی بود چون دوباره همان اشتباه را مرتکب شد.
02
دیوانه
suffering from a severe mental disorder that affects one's thoughts, behaviors, and emotions
مثالها
The asylum housed mad individuals with incomprehensible mental challenges.
پناهگاه افراد دیوانه را با چالشهای ذهنی غیرقابل درک در خود جای داده بود.
03
دیوانه, بیعقل
extremely unwise or lacking in sound judgment
مثالها
It was mad to think they could climb the mountain without any training.
دیوانهوار بود که فکر کنند بدون هیچ تمرینی میتوانند کوه را صعود کنند.
مثالها
She's mad about her new puppy.
او دیوانه توله سگ جدیدش است.
مثالها
The villagers ran when a mad dog entered the square.
روستاییان دویدند وقتی که یک سگ دیوانه وارد میدان شد.
عامیانه
مثالها
The crowd showed mad respect for the champion.
جمعیت احترام دیوانهوار خود را به قهرمان نشان داد.
درخت واژگانی
madden
madly
madness
mad



























