جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
listless
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most listless
شکل تفضیلی
more listless
درجهپذیر
مثالها
The rainy weather made her feel listless and unmotivated to engage in outdoor activities.
هوای بارانی باعث شد او احساس بیحالی کند و انگیزهای برای شرکت در فعالیتهای بیرون از خانه نداشته باشد.
02
بی حال, کم انرژی
lacking zest or vivacity
درخت واژگانی
listlessly
listlessness
listless
list



























