جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Leather
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The artisan crafted a beautiful leather wallet, carefully stitching each seam by hand.
صنعتگر یک کیف پول زیبا از چرم ساخت، با دقت هر درز را با دست دوخت.
to leather
01
تازیانه زدن, تنبیه کردن
to whip or beat someone or something with a leather strap
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
leather
سومشخص مفرد
leathers
وجه وصفی حال
leathering
گذشته ساده
leathered
اسم مفعول
leathered
مثالها
In the old days, sailors were often leathered for disobedience.
در روزگاران قدیم، ملوانان اغلب به دلیل نافرمانی با تسمه چرمی شلاق میخوردند.
leather
01
چرمی, چرم مانند
having a texture, appearance, or quality resembling leather
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The leather seats in the car were smooth and comfortable.
صندلیهای چرمی ماشین نرم و راحت بودند.
درخت واژگانی
leatherlike
leathery
leather



























