جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lazily
نکوهشی
اطلاعات دستوری
مثالها
He sprawled lazily across the couch all afternoon.
او تنبلی تمام بعدازظهر را روی مبل دراز کشید.
1.1
تنبلی, بی تفاوتی
in a way that lacks enthusiasm, care, or concern
مثالها
They lazily shrugged off the warning.
آنها تنبلانه از هشدار چشم پوشی کردند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
lazily
lazy
laze



























