جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lapse
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
lapses
مثالها
The lapse in her driving attention resulted in a near miss at the intersection.
اشتباه در توجه او به رانندگی منجر به یک تصادف نزدیک در تقاطع شد.
02
اشتباه, خطا
a failure to maintain a higher state
03
اضافه, مکمل
in addition (usually followed by `with')
مثالها
The report contained a lapse that resulted in missing crucial information.
گزارش حاوی یک اشتباه بود که منجر به از دست رفتن اطلاعات حیاتی شد.
to lapse
01
بازگشت به رفتار بد, عودت به عادات بد
go back to bad behavior
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
lapse
سومشخص مفرد
lapses
وجه وصفی حال
lapsing
گذشته ساده
lapsed
اسم مفعول
lapsed
02
افتادن, پایین آمدن
drop to a lower level, as in one's morals or standards
03
خاتمه یافتن
to cease or come to an end, especially due to the passage of time or neglect
مثالها
My gym membership lapsed because I forgot to renew it last month.
عضویت من در باشگاه منقضی شد چون ماه گذشته فراموش کردم آن را تمدید کنم.
04
گذشتن, افتادن
pass into a specified state or condition
05
رها کردن, از دست دادن
let slip
درخت واژگانی
relapse
lapse



























