جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
هواپیما بالای زمین چرخید قبل از اینکه رویکرد نهایی خود را انجام دهد.
زمین
کشور
کشور, مملکت
مردم
ملک شخصی
سرزمین, قلمرو پادشاهی
مردم یک کشور
کشاورزی
فرود آمدن, به زمین نشستن
هواپیما به آرامی روی باند فرود میآید.
فرود آوردن, به زمین نشاندن
خلبان ماهر به طور حرفهای هواپیما را در فرودگاه شلوغ فرود آورد.
موفقیتآمیز اجرا کردن, به دست آوردن
تیم توانست پروژه را با موفقیت و به موقع به پایان برساند.
به خشکی رساندن, پیاده کردن
خدمه به طور کارآمدی کار کردند تا تجهیزات را در جزیره دورافتاده پیاده کنند.
ضربه زدن, زده شدن
در طول مسابقه بوکس، مبارز ماهر به طور استراتژیک یک آپرکات قدرتمند زد.
به ساحل رسیدن, پیاده شدن
پس از یک سفر طولانی، کاشفان از اینکه بالاخره بر ساحل جزیره فرود آمدند احساس آرامش کردند.
موفق شدن (در اکتساب چیزی یا انجام کاری)
پس از ماهها آمادهسازی و مصاحبه، او بالاخره توانست موقعیت توسعهدهنده نرمافزار اصلی را به دست آورد.
درخت واژگانی



























