جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Lamb
01
بره
a young sheep, especially one that is under one year
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
lambs
مثالها
My father showed me a group of lambs playing together on the hillside.
پدرم گروهی از برهها را به من نشان داد که در دامنه کوه با هم بازی میکردند.
مثالها
The Middle Eastern dish, shawarma, features thinly sliced lamb cooked on a vertical rotisserie.
غذای خاورمیانهای شاورما شامل برشهای نازک گوشت بره است که روی یک سیخ عمودی پخته میشود.
03
بره, معصوم
a sweet innocent mild-mannered person (especially a child)
3.1
بره, ساده لوح
a person easily deceived or cheated (especially in financial matters)
to lamb
01
بره زایی کردن, زاییدن بره
to give birth to a lamb, usually used in reference to sheep
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
lamb
سومشخص مفرد
lambs
وجه وصفی حال
lambing
گذشته ساده
lambed
اسم مفعول
lambed
درخت واژگانی
lamblike
lamb



























