جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to laden
01
با قاشق یا مانند قاشق برداشتن, با کفگیر یا مانند کفگیر خارج کردن
remove with or as if with a ladle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
laden
سومشخص مفرد
ladens
وجه وصفی حال
ladening
گذشته ساده
ladened
اسم مفعول
ladened
02
بار کردن, پر کردن
fill or place a load on
laden
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most laden
شکل تفضیلی
more laden
درجهپذیر
مثالها
The forest floor was laden with fallen leaves.
کف جنگل از برگهای ریخته پوشیده بود.
02
باردار, تحت فشار
burdened psychologically or mentally
درخت واژگانی
ladened
laden



























