جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Kinfolk
01
قوموخویش, خویشاوند
family or relatives collectively
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
My kinfolk came from all over the country to attend my graduation ceremony.
خویشاوندان من از سراسر کشور برای شرکت در مراسم فارغالتحصیلی من آمدند.
درخت واژگانی
kinfolk
kin
folk



























