جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Kinfolk
01
قوموخویش, خویشاوند
family or relatives collectively
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
شکل جمع
kinfolk
مثالها
During the holidays, we always gather with our kinfolk for a big family dinner.
در طول تعطیلات، ما همیشه با خویشاوندان خود برای یک شام خانوادگی بزرگ جمع میشویم.
درخت واژگانی
kinfolk
kin
folk



























