جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
jutting
01
برجسته, قابل توجه
extending out or projecting in a way that is noticeable
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most jutting
شکل تفضیلی
more jutting
درجهپذیر
مثالها
He had a strong, jutting chin that gave him a distinctive appearance.
او چانهای قوی و برجسته داشت که به او ظاهری متمایز میداد.
Jutting
01
برآمدگی, پیش آمدگی
the act of projecting out from something
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
درخت واژگانی
jutting
jut



























