جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Jiffy
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
jiffies
مثالها
The repairman fixed the issue in a jiffy, much faster than expected.
تعمیرکار مشکل را در یک لحظه حل کرد، خیلی سریعتر از انتظار.



























