جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
jammed
01
مملو
packed extremely tight within a space
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most jammed
شکل تفضیلی
more jammed
درجهپذیر
حوزه
density, space, scheduling
مثالها
The schedule was so jammed that there was no time for breaks between meetings.
برنامه آنقدر فشرده بود که بین جلسات زمانی برای استراحت وجود نداشت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
jammed
jam



























