جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
warnen
01
هشدار دادن, اخطار دادن
Jemanden über eine Gefahr oder ein Risiko informieren, um Schaden zu verhindern
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
warne
سومشخص مفرد
warnt
وجه وصفی حال
warnend
گذشته ساده
warnte
اسم مفعول
gewarnt
مثالها
Die App warnt vor Stau auf der Autobahn.
برنامه از ترافیک در بزرگراه هشدار میدهد.



























