جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Das Opfer
01
قربانی
Eine Person oder ein Tier, dem etwas Schlimmes passiert
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
خنثی
شکل ملکی
Opfers
شکل جمع
Opfer
مثالها
Die Polizei befragte das Opfer.
پلیس قربانی را مورد بازجویی قرار داد.
02
فداکاری, ایثار
Etwas, das man für ein höheres Ziel aufgibt
مثالها
Liebe erfordert manchmal Opfer.
عشق گاهی اوقات فداکاری میطلبد.



























