جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Das Opfer
01
قربانی
Eine Person oder ein Tier, dem etwas Schlimmes passiert
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
خنثی
شکل ملکی
Opfers
شکل جمع
Opfer
مثالها
Das Opfer wurde ins Krankenhaus gebracht.
قربانی به بیمارستان منتقل شد.
02
فداکاری, ایثار
Etwas, das man für ein höheres Ziel aufgibt
مثالها
Er brachte ein großes Opfer für seine Familie.
او فداکاری بزرگی برای خانوادهاش کرد.



























