جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
hängen
01
آویزان بودن, آویخته بودن، متصل بودن
An einem Ort befestigt sein und nicht fallen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
بیقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
hänge
سومشخص مفرد
hängt
وجه وصفی حال
hängend
گذشته ساده
hing
اسم مفعول
gehangen
مثالها
Die Jacke hängt an der Garderobe.
ژاکت روی رختآویز آویزان است.
02
آویزان کردن, آویختن
Etwas an einem Ort befestigen, sodass es hängt
مثالها
Sie hängt die Jacke in die Garderobe.
او ژاکت را روی چوب لباسی آویزان میکند.



























