جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
erschweren
01
دشوار کردن, سخت کردن
Etwas schwieriger oder komplizierter machen
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
فعل کمکی
haben
اولشخص مفرد
erschwere
سومشخص مفرد
erschwert
وجه وصفی حال
erschwerend
گذشته ساده
erschwerte
اسم مفعول
erschwert
مثالها
Der Regen erschwert die Rettungsarbeiten.
باران عملیات نجات را دشوار میکند.



























