جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'aliment solide
01
غذای جامد, خوراک جامد
nourriture qui n'est ferme ou solide, par opposition aux liquides ou semi-liquides
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
aliments solides
مثالها
Il commence à manger des aliments solides après six mois.
او بعد از شش ماه شروع به خوردن غذاهای جامد میکند.



























