جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le jeu de rôle
01
بازی نقش, نقش بازی
activité où les participants jouent un personnage ou une situation pour s'amuser ou apprendre
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
jeux de rôle
مثالها
Dans ce jeu de rôle, je joue le médecin et toi le patient.
در این بازی نقشآفرینی، من نقش دکتر را بازی میکنم و تو بیمار.



























