جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'épi
[gender: masculine]
01
خوشه, سنبله
groupe serré de grains ou de fleurs alignés le long d'une tige
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
épis
مثالها
Les champs étaient remplis d' épis dorés.
مزرعهها پر از خوشههای طلایی بود.
02
(موی) بد حالت
mèche de cheveux qui se dresse et ne se place pas bien
مثالها
Le matin, ses épis sont impossibles à coiffer.
صبحها، دستههای موی او غیرقابل شانه زدن هستند.



























