جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
souffrir
01
درد کشیدن, رنج بردن
ressentir une douleur corporelle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
souffre
اولشخص جمع
souffrons
اولشخص زمان آینده
souffrirai
وجه وصفی حال
souffrant
اسم مفعول
souffert
اولشخص جمع زمان ناقص
souffrions
مثالها
Mon genou souffre quand je monte les escaliers.
زانوی من درد میکند وقتی از پلهها بالا میروم.



























