جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sonder
01
(به دقت) بررسی کردن, ریشهیابی کردن
examiner quelque chose en profondeur pour mieux comprendre
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
sonde
اولشخص جمع
sondons
اولشخص زمان آینده
sonderai
وجه وصفی حال
sondant
اسم مفعول
sondé
اولشخص جمع زمان ناقص
sondions
مثالها
Elle a sondé ses propres sentiments pour trouver une réponse.
او احساسات خود را بررسی کرد تا پاسخی بیابد.



























