جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scintiller
01
درخشیدن, برق زدن
briller avec de petites lueurs intermittentes
مثالها
Ses yeux scintillent de joie en ouvrant le cadeau.
چشمهایش هنگام باز کردن هدیه از شادی میدرخشد.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
درخشیدن, برق زدن