جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
savonner
01
با صابون شستن, صابون زدن
nettoyer ou laver avec du savon
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
savonne
اولشخص جمع
savonnons
اولشخص زمان آینده
savonnerai
اسم مفعول
savonné
اولشخص جمع زمان ناقص
savonnions
مثالها
Le médecin savonne ses mains pendant 30 secondes.
پزشک دستهایش را به مدت 30 ثانیه صابون میزند.
02
به بدن خود صابون زدن, خود را با صابون شستن
se laver le corps avec du savon
مثالها
Elle se savonne soigneusement avant de se rincer.
او قبل از آبکشی، با دقت صابون میزند.
03
تنبیه کردن, گوشمالی دادن
réprimander sévèrement, faire des reproches
مثالها
Ma mère m' a savonné après avoir vu mes notes.
مادرم بعد از دیدن نمرههایم سرزنشم کرد.



























