جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
respecter
01
احترام گذاشتن, رعایت کردن
agir avec considération ou suivre une règle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
respecte
اولشخص جمع
respectons
اولشخص زمان آینده
respecterai
وجه وصفی حال
respectant
اسم مفعول
respecté
اولشخص جمع زمان ناقص
respections
مثالها
Elle respecte toujours ses parents.
او همیشه به والدینش احترام میگذارد.
02
به خود احترام گذاشتن
agir avec respect envers soi-même
مثالها
Elle apprend à se respecter chaque jour.
او هر روز یاد میگیرد که به خودش احترام بگذارد.



























