جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
respecter
01
احترام گذاشتن, رعایت کردن
agir avec considération ou suivre une règle
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
respecte
اولشخص جمع
respectons
اولشخص زمان آینده
respecterai
وجه وصفی حال
respectant
اسم مفعول
respecté
اولشخص جمع زمان ناقص
respections
مثالها
Il faut respecter les règles de la classe.
باید قوانین کلاس را رعایت کرد.
02
به خود احترام گذاشتن
agir avec respect envers soi-même
مثالها
Il faut se respecter pour être heureux.
برای خوشحال بودن باید به خود احترام گذاشت.



























