جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rallonger
01
بلندتر کردن, درازتر کردن
rendre quelque chose plus long en taille ou en dimension
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
rallonge
اولشخص جمع
rallongeons
اولشخص زمان آینده
rallongerai
وجه وصفی حال
rallongeant
اسم مفعول
rallongé
اولشخص جمع زمان ناقص
rallongions
مثالها
Nous avons rallongé la table pour accueillir plus de personnes.
ما میز را کش دادیم تا افراد بیشتری را جای دهیم.
02
افزایش دادن, بیشتر کردن
prolonger la durée d'une action ou d'un événement
مثالها
Ils ont rallongé leurs vacances de deux jours.
آنها تعطیلات خود را دو روز تطویل کردند.



























