جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
payer
01
پرداخت کردن, حساب کردن، پول دادن
donner de l'argent en échange de quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
paie
اولشخص جمع
payons
اولشخص زمان آینده
paierai
وجه وصفی حال
payant
اسم مفعول
payé
اولشخص جمع زمان ناقص
payions
مثالها
Nous payons toujours en espèces dans ce restaurant.
ما همیشه در این رستوران نقدی پرداخت میکنیم.
02
حقوق دادن, مزد دادن
donner de l'argent régulièrement à quelqu'un pour son travail
مثالها
Ils paient bien leurs ouvriers dans cette usine.
آنها در این کارخانه به کارگرانشان خوب حقوق میدهند.
03
برای خود خریدن
acheter quelque chose pour soi-même
مثالها
Je me paie un café chaque matin.
من هر صبح برای خودم یک قهوه میخرم.



























