جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
lécher
01
لیسیدن
toucher quelque chose avec la langue
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
جدانشدنی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
lèche
اولشخص جمع
léchons
اولشخص زمان آینده
lécherai
اسم مفعول
léché
اولشخص جمع زمان ناقص
léchions
مثالها
Elle a léché la cuillère pleine de chocolat.
او قاشق پر از شکلات را لیسید.
02
ساخته و پرداخته کردن, شسته و رفته کردن
travailler quelque chose avec beaucoup de soin pour qu'il soit parfait
مثالها
Elle a léché chaque détail de la présentation.
او هر جزئیات از ارائه را لیسید.
03
(موج دریا) ملایم و با صدای آرام به ساحل خوردن
venir frôler doucement le rivage
مثالها
La mer léchait les rochers au coucher du soleil.
دریا در غروب خورشید صخرهها را میلیسید.



























