جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gérer
01
اداره کردن, مدیریت کردن
s'occuper de l'organisation ou de la direction de quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
gère
اولشخص جمع
gérons
اولشخص زمان آینده
gérerai
وجه وصفی حال
gérant
اسم مفعول
géré
اولشخص جمع زمان ناقص
gérions
مثالها
Il sait bien gérer son temps.
او میداند چگونه زمان خود را به خوبی مدیریت کند.



























