جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
franchir
01
گذشتن (از), عبور کردن (از)، پشت سر گذاشتن
گذشتن (از)
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
باقاعده
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
franchissant
اسم مفعول
franchi
مثالها
Elle a franchi tous les obstacles.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گذشتن (از), عبور کردن (از)، پشت سر گذاشتن