جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
faciliter
01
آسان کردن, راحتتر کردن
rendre quelque chose plus simple ou moins difficile
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
facilite
اولشخص جمع
facilitons
اولشخص زمان آینده
faciliterai
وجه وصفی حال
facilitant
اسم مفعول
facilité
اولشخص جمع زمان ناقص
facilitions
مثالها
Un bon professeur facilite l' apprentissage des élèves.
یک معلم خوب یادگیری دانشآموزان را تسهیل میکند.



























