جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La désunion
01
اختلاف, نفاق، تفرقه
absence d'unité ou de solidarité entre des personnes ou des groupes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
La désunion entre les membres du comité a retardé le projet.
عدم اتحاد بین اعضای کمیته پروژه را به تأخیر انداخت.



























