direct
direct
d͡ziʁɛkt
dzirekt

تعریف و معنی "direct"در زبان فرانسوی

direct
01

مستقیم

مستقیم 
direct definition and meaning
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجه‌ناپذیر
مفرد مذکر
direct
جمع مذکر
directs
مفرد مؤنث
directe
جمع مؤنث
directes
حوزه
direction, trajet
مثال‌ها
C'est le chemin le plus direct pour arriver à la ville. 

این یک مسیر مستقیم است.

02

رک و راست, صادق، بی‌پرده

رک و راست 
direct definition and meaning
مثال‌ها
C'est une personne très directe. 

پاسخ او بسیار مستقیم، تقریباً بی‌رحمانه بود.

Le direct
01

برنامه زنده

برنامه زنده 
le direct definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
not gender specific
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
directs
مثال‌ها
On n'a pas le droit à l'erreur lors des directs. 

آن‌ها مسابقه را زنده از تلویزیون تماشا کردند.

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

درخت واژگانی

indirect
direct
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه