جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le contretemps
01
مشکل, حادثه
événement imprévu qui cause un retard ou une difficulté
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
contretemps
مثالها
Un contretemps a retardé le début de la réunion.
یک مانع آغاز جلسه را به تأخیر انداخت.



























