جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
consoler
01
تسلی دادن, دلداری دادن
apporter du réconfort à quelqu'un, calmer sa peine ou sa tristesse
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
console
اولشخص جمع
consolons
اولشخص زمان آینده
consolerai
وجه وصفی حال
consolant
اسم مفعول
consolé
اولشخص جمع زمان ناقص
consolions
مثالها
Elle a consolé l' enfant qui pleurait.
او کودک گریان را دلداری داد.



























