جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
consentir
01
رضایت دادن, موافقت کردن
accepter ou donner son accord à quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
consens
اولشخص جمع
consentons
اولشخص زمان آینده
consentirai
اسم مفعول
consenti
اولشخص جمع زمان ناقص
consentions
مثالها
Elle consent à aider son collègue.
او موافقت میکند که به همکارش کمک کند.



























