جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cligner
01
پلک زدن, مژه زدن
fermer et ouvrir rapidement les paupières
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
cligne
اولشخص جمع
clignons
اولشخص زمان آینده
clignerai
وجه وصفی حال
clignant
اسم مفعول
cligné
اولشخص جمع زمان ناقص
clignions
مثالها
Elle cligna rapidement en entrant dans le vent.
او به سرعت چشمک زد هنگام ورود به باد.



























