جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
clairsemé
01
کمپشت, تُنُک
qui a peu de choses réparties, peu dense
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
le plus clairsemé
شکل تفضیلی
plus clairsemé
درجهپذیر
مفرد مذکر
clairsemé
جمع مذکر
clairsemés
مفرد مؤنث
clairsemée
جمع مؤنث
clairsemées
مثالها
Ses cheveux sont clairsemés sur le dessus de la tête.
موهایش در بالای سر کمپشت است.
02
پراکنده
qui est dispersé, pas dense
مثالها
Les maisons étaient clairsemées dans la vallée.
خانهها در دره پراکنده بودند.



























