جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
chatter
01
حرف زدن, گپ زدن، چت کردن
parler en ligne ou discuter de manière informelle via internet ou messagerie
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
chatte
اولشخص جمع
chattons
اولشخص زمان آینده
chatterai
وجه وصفی حال
chattant
اسم مفعول
chatté
اولشخص جمع زمان ناقص
chattions
مثالها
Elle aime chatter avec ses amis sur les réseaux sociaux.
او دوست دارد با دوستانش در شبکههای اجتماعی چت کند.
درخت واژگانی
chatter
chat



























