جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
briller
01
درخشیدن
émettre ou réfléchir une lumière vive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
brille
اولشخص جمع
brillons
اولشخص زمان آینده
brillerai
وجه وصفی حال
brillant
اسم مفعول
brillé
اولشخص جمع زمان ناقص
brillions
مثالها
Ses yeux brillent de joie.
چشمانش از شادی میدرخشند.



























