جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bafouiller
01
جویده جویده حرف زدن, من من کردن
dire quelque chose de façon confuse, en hésitant ou en mélangeant les mots
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
bafouille
اولشخص جمع
bafouillons
اولشخص زمان آینده
bafouillerai
وجه وصفی حال
bafouillant
اسم مفعول
bafouillé
اولشخص جمع زمان ناقص
bafouillions
مثالها
Elle bafouille ses excuses devant le professeur.
او در مقابل معلم عذرخواهیهایش را لکنتدار میگوید.



























