جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
aveugle
01
نابینا, کور
qui est privé de la vue
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
le plus aveugle
شکل تفضیلی
plus aveugle
درجهپذیر
مفرد مذکر
aveugle
جمع مذکر
aveugles
مفرد مؤنث
aveugle
جمع مؤنث
aveugles
مثالها
Il a un chien guide pour l' aider à se déplacer.
او یک سگ راهنما دارد تا به او در جابجایی کمک کند.



























