جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'affolement
01
اضطراب, تشویش، وحشت، هراس
état de panique ou de grande agitation causé par la peur
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
Elle a ressenti un affolement soudain en voyant l' incendie.
او با دیدن آتش affolement ناگهانی احساس کرد.



























