جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
atontar
01
گیج کردن, مبهوت کردن
dejar aturdido o sin capacidad de reaccionar, por sorpresa o confusión
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
atonto
سومشخص مفرد
atonta
وجه وصفی حال
atontando
گذشته ساده
atontó
اسم مفعول
atontado
مثالها
El fuerte golpe atontó al boxeador por unos segundos.
مشت قوی برای چند ثانیه بوکسور را مبهوت کرد.



























