جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
rastrear
01
ردیابی کردن, پیگیری کردن
seguir la pista, el rastro o la ubicación de algo o alguien
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
rastreo
سومشخص مفرد
rastrea
وجه وصفی حال
rastreando
گذشته ساده
rastreó
اسم مفعول
rastreado
مثالها
Los hackers intentaron rastrear la dirección IP del atacante.
هکرها سعی کردند آدرس IP مهاجم را ردیابی کنند.



























