جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
calar
01
خاموش شدن, از کار افتادن
pararse el motor de un vehículo de forma brusca e involuntaria
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
calo
سومشخص مفرد
cala
وجه وصفی حال
calando
گذشته ساده
caló
اسم مفعول
calado
مثالها
El conductor novato caló el motor tres veces en el semáforo.
راننده مبتدی سه بار در چراغ راهنمایی موتور را خاموش کرد.



























