جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
pulir
01
جلا دادن, صیقل دادن
dar forma o suavidad a una superficie frotándola
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
pulí
سومشخص مفرد
pule
وجه وصفی حال
puliendo
گذشته ساده
pulió
اسم مفعول
pulido
مثالها
Pulieron las piezas de metal con una máquina especial.
جلا دادن قطعات فلزی با یک ماشین مخصوص.



























