جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El modo
01
روش, راه، نحوه
una forma o manera de hacer algo
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
modos
مثالها
Explicó el modo correcto de usar la herramienta.
او روش صحیح استفاده از ابزار را توضیح داد.
02
مود, مود موسیقیایی
un tipo de escala musical que define el carácter de una melodía
مثالها
La canción está compuesta en el modo dórico.
آهنگ در مُد دوریان ساخته شده است.



























